( بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد ... بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد )....حافظ
 

ریشی که زنده شد  **********

عطار نیشابوری.jpg

مرد دیوانه ای که ریشی بسیار طویل داشت ، روزی در دریا افتاد و در آب غرق شد . مردی که در ساحل ایستاده بود و او را نظاره میکرد باخود گفت آن مرد در آب دریا چرا گرفتار شده است و بالا و پایین می رود ؟ او این صحنه را دید که هر وقت مرد ریش دراز به زیر آب میرفت ریشش به روی آب پهن می شد و سپس به زیر آب رفته و از نظر نا پدید می گردید . آن مرد که در ساحل ایستاده بود این ها را دید و گمان کرد که مرد غرق شده چیزی به گردن دارد و از کنار دریا فریاد می کشید که ای برادر توبره را از گردنت جدا کن و گرنه خفه می شوی ،. مرد که در حال غرق شدن بود فریاد زد : این توبره نیست بلکه ریشم است که باعث خفگی من شده است ، و تو ای مرغ کمال پندار به ریشی ظاهری چنگ زده و گرفتار تعلقات ظاهری شده ای  و به اشتباه آن را کمال می دانی . اگر به دنبال کمال حقیی هستی از این ریش پلید و ظاهری دست بکش و آن را که مانند زنجیر بر گردنت افتاده از خود دور کن ،تا نور حقیقی بر دلت روشن شود . مرغ کمال پندار از گفته های هدهد ، پی  به اشتباه خود برد و سر بزیر انداخت و شرم زده در گوشه ای نشست . 

 

منبع منطق الطیر ( مقامات طیور ) شیخ فریدالدین عطار نیشابوری 

به سوی سیمرغ نعمت الله قاضی ( شکیب ) 

دعا


 

عکس نوشته امام زمان (۱۹)

بر آرم به اخلاص دست دعا

کنم روی در حضرت کبریا

 

به دعا آمده ای هم به دعا دست بر آر

که دعا با تو قرین باد و خدا یاور ما

 

زبخت خفته ملولم کجاست بیداری

که وقت فاتحۀ صبح یک دعا بکند

 

بر بوی آنکه جرعۀ جامت بما رسد

در مصطبه دعای تو هر صبح و شام رفت

 

هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ

از یمن دعای شب و  ورد سحری بود

 

محراب ابرویت بنما تا سحرگهی

دست دعا بر آرم و در گردن آرمت

 

سالها دفتر ما در گرو صهبا بود

رونق مدرسه از درس و دعای ما بود

 

از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان

باشد کز آن میان یکی کارگر شود

 

بلا گردان جان و تن دعای دردمندان است

که بیند خیر از آن خرمن که ننگ از خوشه چین دارد

 

ز شیست صدق گشادم هزار تیر دعا

ولی چه سود که یکی کارگر نمی آید

 

از یمین عرش آمین میکند روح الامین

چون دعای پادشاه دین و ملت میکنم

 

گوئیا خواهد گشود دولتم کاری که دوش

من همی کردم دعا و صبح و صادق می دمید

 

صلاح از ما چه می جوئی که مستان را صلا گفتیم

به دور نرگس مستت ملامت  را دعا گفتیم

 

حافظ وظیفۀ تو دعا گفتن است وبس

در بند او مباش که نشنید یا شنید

 

عاشق روی جوان خوش و نو خاسته ام

و ز خدا شادی این غم به دعا خواسته ام

 

من چه گویم که ترا نازکی طبع لطیف

تا بحدّی است که آهسته دعا نتوان کرد

 

ای نسیم سحری بندگی من برسان

که فراموش نکن وقت دعای سحرم

 

بهیچ ورد دگر نیست حافظ

دعای نیمه شب و درس صبحگاهت بس

 

اگر گفتم دعای می فروشان

چه باشد حق نعمت می گزارم

 

امروز مکش سر ز وفای من اندیش

زان شب که من از غم بدعا دست بر آرم

 

حافظ سجده بر ابروی چو محرابش کن

که دعایی ز سر صدق جز آنجا نکنی

 

ای مه صاحبقران از بنده حافظ یاد کن

تا دعای دولت آن حسن روز افزون کنم

 

گفتم دعای دولت تو ورد حافظ است

گفت این دعا ملائک هفت آسمان کنند

 

به صفای دل رندان صبوحی زدگان

بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند

 

شب و روزت به دعا حافظ مسکین گوید

که مبیناد سهی قامتت از دهر گزند

 

بجان خواجه و حق قدیم و عهد درست

که مونس دم صبحم دعای دولت تست



دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عُمری است که عُمرم همه در کار دعا رفت

در راه عشق مرحلۀ قرب و بُعد نیست
می بینمت عیان و دعا می فرستمت

هر صبح و شام قافله ای از دعای خیر
در صحبت شمال و صبا می فرستمت

ای غایب از نظر که شدی همنشین دل
می گویمت دعا و ثنا می فرستمت

محراب ابرویت بنما تا سحرگهی
دست دعا بر آرم و در گردن آرمت

بر بوی آنکه جرعۀ جامت به ما رسد
در مصطبۀ دعای تو هر صبح و شام رفت

حافظ تو این دعا ز که آموختی که یار

تعویذ کرد و شعر ترا به زرّ گرفت

 

بگذر به کوی صومعه تا زمرۀ حضور

اوقات خود ز بهر تو صرف دعا کنند


ما شبی دست بر آریم و دعایی بکنیم

غم هجران ترا چاره زجایی بکنیم

 

حافظ وصال می طلبد از ره دعا

یارب دعای خسته دلان مستجاب کن

 

ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز

کز سر صدق میکند شب همه شب دعای تو

 

شاه نشین چشم من تکیه گه خیال تست

جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو

 

گر دیگرت بر آن در دولت گذر بود

بعد از ادای خدمت و عرض دعا بگو

 

تا جهانت باشد به نیکی در جهانت باد نام

این دعا بر انس و جنّ گشت از دل و جان فرض هم

 

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است

بدین راه و روش می رو که در دلدار پیوندی

 

سزای قدر تو شاها بدست حافظ نیست

جز از دعای شبی و نیاز صبحدمی

 

با دعای شب خیزان ای شکّر دهن مستیز

در پناه یک اسمیست خاتم سلیمانی

 

 

                                             حافظ

 

زُهد و زاهدان

زاهد از کوچه رندان بسلامت بگذر

تا خرابت نکند صحبت بد نامی چند

 

زاهد ار رندی حافظ  نکند فهم مراد

دیو بگزیرد از آن قوم که قرآن خوانند

 

بشارت بر بکوی می فروشان

که حافظ توبه از زهد ریا کرد

 

شاهدان گر دلبری زینسان کنند

زاهدان را رخنه در ایمان کنند

 

حافظ مکن ملامت رندان که در ازل

ما را خدا ز زهد ریا بی نیاز کرد

 

برو زاهدا خرده  بر ما مگیر

که کار خدایی نه کاریست خُرد

 

اگر ببادۀ مشکین دلم کشد شاید

که بوی خیر ز زُهد و ریا نمی آید

 

ما و می و زاهدان و تقوی

تا یار سر کدام دارد

 

برو ای زاهد خودبین که زچشم من و تو

راز این پرده نهانست و نهان خواهد بود

 

بکوی می فروشانم بجامی بر نمی گیرند

زهی سجّاده تقوی که یک ساغر نمی ارزد

 

ز خانقاه بمیخانه می رود حافظ

مگر زمستی و ریا بهوش آمد

 

زاهد شهر چو مهر ملک و شحنه گزید

من اگر مهر نگاری بگزینم چه شود

 

ز زُهد خشک ملولم بیار بادۀ ناب

که بوی باده مدامم دماغ تر دارد

 

من که شبها ره تقوی زده ام با دف و چنگ

این سر بره آرم چه حکایت باشد

 

زاهد ار راه برندی نبرد معذورست

عشق کاریست که موقوف هدایت باشد

 

زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز

تا ترا خود زمیان با که عنایت باشد

 

چو عکس باده کند جلوه در رُخ ساقی

ز زهد من بسرود و ترانه یاد آرید

 

برقعی بر رُخ چون مه فکن از بهر خدا

که دو صد عابد زاهد زخدا باز آمد

 

زاهد ما که ز دور سحری مست شدی

شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد

 

یارب آن زاهد خودبین که بجز عیب ندید

دود آهیش در آیینۀ ادراک انداز

 

زاهد از ما بسلامت بگذر کین می لعل

دل و دین می برد از دست بدانسان که مپرس

 

ز کوی میکده دوشش بدوش می بردند

امام خواجه که سجّاده می کشید بدوش

 

دلا دلالت خیرت کنم براه نجات

مکن بفسق مباهات و زهد هم مفروش

 

صوفی گلی بچین و مرقّع به خار بخش

وین زُهد خشک را بمی خوشگوار بخش

 

طامات و زُهد در ره آهنگ و چنگ نه

تسبیح و طلیسان بگُل و لاله زار بخش

 

زُهد گران که شاهد و ساقی نمی خرند

در حلقۀ چمن به نسیم بهار بخش

 

ز زهد حافظ و طامات او ملول شدم

بساز رود و غزل خوان  بجان شاه شجاع

 

بیخبرند زاهدان نقش بخوان و لاتقل

مست ریاست محتسب باده بخواه لاتخف

 

زاهدی گفت که حافظ ره میخانه مبوی

گو مکن سهو که من مشک ختن می بویم

 

زهد رندان نوآموخته راهی به دهیست

من که بد نام جهانم چه صلاح اندیشم

 

عبوس زُهد به وجه خمار ننشیند

مرید خرقۀ دردی کشان خوش خویم

 

به خُلدم دعوت ای زاهد مفرمای

که این سیب زنخ زان بوستان به

 

زهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلم

مست و آشفته به خلوتگاه راز آمده ای

 

تُرک من گر می کند رندی و مستی جان من

ترک مستوری و زهدت کرد می باید دلا

 

من حال دل زاهد با کس نخواهم گفت

کین قٌّصّه اگر گویم با چنگ و رباب اولی

 

بر تو گر جلوه کند شاهد ما ای زاهد

از خدا جز می و معشوق تمنّا نکنی

 

بیا که قیمت این کارخانه کم نشود

به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی

 

گله از زاهد بد خو نکنم رسم اینست

که چو صبحی بدمد در پیش افتد شامی

 

گِرد رندان گرد تا مردانه وار

گردن سالوس و تقوی بشکنی

 

پیش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفت

با طبیب نا محرم حال درد پنهانی

 

                                            حافظ

 

بر گیر جام و جامۀ زُهد و ریا در آر

محراب را به شیخ ریا کار واگذار

 

با پیر میکده خبر حال ما بگو

با ساغری برون کند از جان ما خمار

 

کشکول فقر شد سبب افتخار ما

ای یار دلفریب ! بیفزای افتخار

 

ما ریزه خوار صحبت رند قلندریم

با غمزه ای نواز دل پیر جیره خوار

 

از زهر جان گُداز رقیبم سخن مگوی

دانی چه ها کشیدم از ین مار خالدار

 

بوس و کنار یار بجانم حیات داد

در هجر او نه بوس نصیب است و نی کنار

 

هشدار ده به پیر خرابات از غمم

ساقی ز جام باده مرا کرد هوشیار

 

    روح الله خمینی (ره)

 

 

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست

 

در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست

 

در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست

 

در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست

 

تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند

 

عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست

 

چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش

 

زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست

 

این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است

 

کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

 

صاحب دیوان ما گویی نمی‌داند حساب

 

کاندر این طغرا نشان حسبه لله نیست

 

هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو

 

کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست

 

بر در میخانه رفتن کار یک رنگان بود

 

خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست

 

هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست

 

ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

 

بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است

 

ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

 

حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست

 

عاشق دردی کش اندربند مال و جاه نیست

 

                                                حافظ

 

هرکه با پاکدلان صبح و مسایی دارد

 

دلش از پرتو اسرار صفایی دارد

 

زهد با نیت پاک است نه با جامه پاک

 

ای بس آلوده که پاکیزه ردایی دارد...

 

گرگ نزدیک چراگاه و شبان رفته به خواب

 

بره دور از رمه و عزم چرایی دارد

 

پروین اعتصامی

 

 

در دلم بود که جان در ره جانان بدهم

جان ز من نیست که در مقدم او جان بدهم

 

جام می ده که در آغوش بُتی جا دارم

که از آن جایزه بر یوسف کنعان بدهم

 

تا شدم خادم درگاه بُت باده فروش

به امیران دو عالم همه فرمان بدهم

 

از پریشانی جانم ز غمش باز مپرس

سرو جان در ره آن زُلف پریشان بدهم

 

زاهد ! از روضۀ رضوان و رُخ حور مگوی

خَمِ زُلفش نه به صد روضۀ رضوان بدهم

 

شیخ محراب ! تو و وعدۀ گلزار بهشت

غمزۀ دوست نشاید که من ارزان بدهم

 

                                      روح الله خمینی (ره)

 

 

کاش از حلقۀ زلفت گرهی وا می شد

 

تا چو من ، زاهدِ دل گُمشده ، رُسوا می شد

 

 


روح الله خمینی (ره)

 

 

 

سیّد در انتظار است

0242

سیّد در انتظار است تا کی رسد اشارت

گر چه بود جهانی در انتظار سیّد

نعمت الله مست و جام می به دست

باشد آن می کهنه و جامش جدید

 

شاه نعمت الله ولی

یا رب مباد آن که گدا معتبر شود

ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود

وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر

آری شود ولیک به خون جگر شود

خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه

کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود

از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان

باشد کز آن میانه یکی کارگر شود

ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو

لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من

آری به یمن لطف شما خاک زر شود

در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب

یا رب مباد آن که گدا معتبر شود

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی

مقبول طبع مردم صاحب نظر شود

این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست

سرها بر آستانه او خاک در شود

حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست

دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود


حافظ

در آی

میلاد منجی عالم بشریت مبارک

در بن هر مژه ام آب روانیست در آی

اگرت میل لب جوی و تماشا باشد

 

چون دل من دمی از پرده برون آی و در آی

که دگر باره ملاقات نه پیدا باشد

 

خون خور و خامش نشین که آن دل نازک

طاقت فریاد دادخواه ندارد

 

صبح امید که شد معتکف پردۀ غیب

گو برون آی که کار شب تار آخر شد

 

گریه آبی برخ سوختگان باز آورد

نالۀ فریاد رس عاشق مسکین آمد

 

نالان و داد خواه بمیخانه می روم

کانجا گشاد کار من از آه و ناله بود

 

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش

زده ام فالی و فریاد رسی می آید

 

جمال فتح ز روی ظفر نقاب انداخت

کمال عقل بفریاد دادخواه رسید

 

شب قدر است و طی شد نامۀ هجر

سلام فیه حتی مطلع الفجر

 

برآی ای صبح روشن دل خدا را

که بس تاریک میبینم شب هجر

 

درآ که در دل خسته توان در آید باز

بیا که در تن مرده روان در آید باز

 

بیا که فرقت تو چشم من چنان در بست

که فتح باب وصالت مگر گشاید باز

 

منزل جانان بپرس آنگه بزاری عرضه دار

کز فراقت سوختم ای مهربان فریاد رس

 

باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش

وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

 

همچو صبحم یک نفس باقیست بر دیدار تو

چهره بنما تا بپایت جان بر افشانم چو شمع

 

شعر حافظ همه بیت الغزل معروفتست

آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش

 

بازآی ساقیا که هوا خواه خدمتم

مشتاق بندگی و دعا گوی دولتم

 

گُل زحد برد تنعّم به کرم رُخ بنمای

سرو می رقصد و خوش نیست خدا را بخرام

 

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقتست که باز آیی

 

خوشا دمی که در آیی و گویمت بسلامت

قدمت خیر قدوم نزلت خیر مقام

 

ای دل گر از آن چاه زنخدان بدر آیی

هر جا که روی بی دل و حیران به در آیی

 

هشدار که گر وسوسۀ نفس کنی گوش

آدم صفت از روضۀ رضوان بدر آیی

 

جان میدهم از حسرت دیدار تو چون صبح

باشد که چو خورشید درخشان بدر آیی

 

چندان چو صبا بر تو گمارم دم همّت

گز غنچه چو گُل خرّم و خندان بدر آیی

 

تیره شب هجران تو جان به لب آورد

وقتست که همچون مه تابان به در آیی

 

بر خاک درت بسته ام از دیده دو صد جوی

باشد که تو چون سرو خرامان بدر آیی

 

ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم

خرقه از تن بدر آورد و بشکرانه بسوخت

 

کاغذ و کلک بخوناب بشوییم که ملَک

ره نمونیم بپای علم داد نکرد

 

بیا بیا که زمانی ز می خراب شویم

مگر رسیم بگنجی در این خراب آباد

 

ای خرّم از فروغ رُخت لاله زار عمر

باز آ که ریخت بی گل رویت بهار عمر

 

روی بنما و مرا گو که دل از جان برگیر

پیش شمع آتش پروانه بجان گو در گیر

 

بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت

که در مقام رضا باش و از قضا مگریز

 

بیا تا در می صافیت راز دهر بنمایم

بشرط آنک ننمایی به کج طبعان دل کورش

 

بیا که توبه زلعل نگار و خندۀ جام

حکایتیست که عقل نمی کند تصدیق

 

بیا که لعل و گهر در نثار مقدم تو

ز گنج خانۀ دل می کشم به مخزن چشم

 

ساقی بیا که طالع اگر طالع منست

جامم بدست باشد و زلف نگار هم

 

باز آ که چشم بد ز رُخت دور می کنم

ای تازه گل که دامن از این خار می کشی

 

ز پرده کاش برون آمدی چو قطرۀ اشک

که بر دو دیدۀ ما حکم او روان بودی

 

                                      حافظ

خیز و شب منتظران روز کن

 

خیز و شب منتظران روز کن

طبع نظامی طرب افزون کن

 

از تو یکی پرده بر انداختن

وز دو جهان خرقه در انداختن

 

                      نظامی گنجوی

آب حیوان

چشم به راه سپیده ( در انتظار مهدی موعود

در قلم آورد حافظ قصّۀ لعل لبش

آب حیوان می رود هر دم ز اقلامم هنوز

 

گرت حواست که با خضر همنفس گردی

نهان ز چشم سکندر چو آب حیوان باش

 

                                             حافظ

هان نپنداری که تنها میزنی بر قلب خصم

میلاد منجی عالم بشریت مبارک

همره اوست دلم ، باد به هرجا که رود

همت اهل کرم بدرقۀ جان و تنش

 

هان نپنداری که تنها میزنی بر قلب خصم

همت ارباب دل با تست و اصحاب کرم

 

                                         حافظ

 

 

 خورشید خاور

هستم - تصاویر زیبا

از دیده خون دل همه بر روی ما رود

بر روی ما ز رویم چه گویم چه‌ها رود

 ما در درون سینه هوایی نهفته‌ایم

بر باد اگر رود دل ما زان هوا رود

 خورشید خاوری کند از رشک جامه چاک

گر ماه مهرپرور من در قبا رود

 بر خاک راه یار نهادیم روی خویش

بر روی ما رواست اگر آشنا رود

 سیل است آب دیده و هرکس که بگذرد

گر خود دلش ز سنگ بود هم ز جا رود

 ما را به آب دیده شب و روز ماجراست

زان رهگذر که بر سر کویش چرا رود

 حافظ به کوی میکده دایم به صدق دل

چون صوفیان صومعه دار از صفا رود

 

                                          حافظ

بند زبان

گر خود رقیب شمع است اسرار از او بپوشان

کان شوخ سر بریده بند زبان ندارد

آن را که خواندی استاد گر بنگری به تحقیق

صنعتگری است اما شعر روان ندارد

حافظ

گذار بر ظلمات است خضر راهی کو

انتظار چه زمانی به پایان می‌رسد و ظهور حضرت مهدی موعود (عج) رخ ...

گذار بر ظلمات است خضر راهی کو

مباد کاتش محرومی آب ما ببرد

 

آبی که خضر حیات ازو یافت

در میکده جو که جام دارد

 

خیال آب خضر بست و جام کیحسرو

بجرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد

 

گرت هواست که با خضر همنفس گردی

نهان زچشم سکندر چو آب حیوان باش

 

گرت هواست که با خضر همنشین گردی

بیا و همدم جام جهان نما می باش

 

نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر

نزاع بر سر دنیای دون مکن درویش

 

راهم مزن بوصف زلال خضر که من

از جام شاه جرعه کش آب کوثرم

 

آب حیات و مرتبت خضر یافتی

یکبار اگر تو خود لب دلبر مکیده ای

 

انفاس عیسی از لب لعلت لطیفه ای

و آب خضر ز نوش دهانت کنایتی

 

فیض ازل به زور زرّ ار آمدی بدست

آب خضر نصیبۀ اسکندر آمدی

 

گذرت بر ظلمات است بجو خضر رهی

که در این مرحله بسیار بود گمراهی

 

مگر خضر مبارک پی تواند

که این تنها به آن تنها رساند

 

ز رکناباد ما صد لوحش الله

که روح خضر می بخشد زلالش

 

                               حافظ

 

 

زیران زبران و زبران زیرانند

باز آمد آستین فشانان

 آن دشمن جان و عقل و ایمان

 

غارتگر صد هزار خانه

ویران کن صد هزار دکان

 

شورندۀ صد هزار فتنه

حیرتگر صد هزار حیران

 

آن دایۀ عقل و آفت عقل

آن مونس جان و دشمن جان

 

او عقل سبک کجا رباید

عقلی خواهد چو عقل لقمان

 

او جان خسیس کی پذیرد

جانی خواهد چو بحر عمّان

 

آمد که خراج ده بیاور

گفتم که چه ده دهیست ویران

 

طوفان تو شهرها شکسته است

یک ده چه زند میان طوفان

 

گفتا ویران مقام گنجست

ویرانۀ ماست ای مسلمان

 

ویرانه به ما ده و برون رو

تشنیع مزن مگو پریشان

 

ویرانه ز تست چون تو رفتی

معمور شود به عدل سلطان

 

حیلت مکن و مگو که رفتم

اندر پس در مباش پنهان

 

چون مُرده بساز خویشتن را

تا زنده شوی به روح انسان

 

گفتی که تو در میان نباشی

آن گفت تو هست عین قرآن

 

کاری که کنی تو در میان نی

آن کردۀ حق بوَد یقین دان

 

                             مولانا

 


ای مرغ عجب که صید تو شیرانند

گمگشتگی سودای تو جان سیرانند

خرِّم زی و آسوده که این شهر از تو

زیران زبران و زبران زیرانند

                               مولانا

 

مرگ بر فرهنگ سرمایه داری

( هرگز دانشگاه نروید! صحبتهای ویرانگر و آتشین در خود صدا و سیما که شنیدنش پشت هر ایرانی را می لرزاند! دیدن این کلیپ بر هر پدر و مادری واجب است! هیچ بچه ای خنگ نیست! این صحبت های تلخ واقعا جای تامل دارد! الان یک لیوان رو بذارید جلسه کنکور از سیصد هزار نفر جلو می افتد و می تواند دانشگاه آزاد تهران قبول شود! گول مافیای کنکور رو نخورید! لطفا این کلیپ رو پخش کنید تا خانواده ها به دنبال استعداد حقیقی فرزندانشون باشند! )

مجری برنامه صدا و سیما ( رضا رشید پور )

***

مطلب فوق تبلیغات صدا و سیما بر علیه دانش آموختگی و دانش آموختگان است که بر علیه علم آموزی در دانشگاهها و مو,سسات عالی تبلیغ میکنند تا جوانان بظاهر بسمت حرفه آموزی و کارهای یدی بروند و در نهایت تبدیل به کارگرانی شوند که توسط سرمایه داران به بهره کشی و بردگی کشیده می شوند . جوانانی که تحصیل علم و دانش نکنند و تخصص علمی و معرفت نیندوزد ، اگر خیلی شانس بیاورند تبدیل به کارگری جهت حفظ منافع سرمایه داران ظالم میشوند  و یا همانند یک معتاد و یا قاچاق فروش میشوند ... ولاغیر

 

مرگ بر فرهنگ سرمایه داری

که تبلیغ بیسوادی در بین جوانان جامعه میکند 

 


 

 

ماه رمضان و روزه

بسته عبادی معرفتی ماه مبارک رمضان«ضیافت ملکوت» جهت دریافت طلاب بارگذاری شد  - معاونت فرهنگی و تربیتی

همین که ساغر زرّین می نهان گردید

هلال عید بدور قدح اشارت کرد

 

ماه شعبان قدح از دست منه کین خورشید

از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد

 

دل بر گرفته بودم از وصل گل ولی

کاری بکرد همّت رندان روزه دار

 

حافظ چو رفت روزه و شیطان ز بند جست

ناچار باده نوش که از دست رفت کار

 

شب قدرست و طی شد نامۀ هجر

سلام فیه حتّی مطلع الفجر

 

زان باده که در میکدۀ عشق فروشند

ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

 

زان می عشق کزو پخته شود هر خامی

گر چه ماه رمضان است بیاور جامی

 

روزه هرچند مهمان عزیز است ای دل

صحبتش موهبتی دان شدنش انعامی

 

                                             حافظ

 

 

بر بند دهان از نان کآمد شکّر روزه

دیدی هنر خوردن بنگر هنر روزه

 

زین عالم چون سجّین بر پر سوی علّیین

بستان نظر حق بین زود از نظر روزه

 

ای نقرۀ با حرمت در کورۀ این مدّت

آتش کندت خدمت اندر شرّر روزه

 

روزه نم زمزم شد در عیسی مریم شد

بر طارم چارم شد او در سفر روزه

 

کو پر زدن مرغان کو پرّ ملک ای جان

این هست پر چینه و آن هست پر روزه

 

گر روزه ضرّر دارد صد گونه هنر دارد

سودای دگر دارد سودای سر روزه

 

این روزه درین چادر پنهان شده چون دلبر

از چادر او بگذر واجو خبر روزه

 

سی روز درین دریا پا سرکشی و سر پا

تا در رسی ای مولا اندر گهر روزه

 

شیطان همه تدبیرش و آن حیله و تزویرش

بشکست همه تدبیرش پیش سپر روزه

 

روزه کر و فرّ خود خوشتر ز تو بر گوید

در بند در گفتن بگشای در روزه

 

شمس الحق تبریزی هم صبری و پرهیزی

هم عید شکّر ریزی هم کرّ و فر روزه

 

مولانا

 

 

مبارک باد آمد ماه روزه

رهت خوش باد ای همراه روزه

 

شدم بر بام تا مه را ببینم

که بودم من بجان دلخواه روزه

 

نظر کردم کلاه از سر بیفتاد

سرم را مست کرد آن شاه روزه

 

مسلمانان سرم مست است از آن روز

زهی اقبال و بخت و جاه روزه

 

به جز این ماه ماهی هست پنهان

نهان چون ترک در خرگاه روزه

 

بدان مه ره برد آنکس که آید

درین خوش به خرمنگاه روزه

 

چو یوسف ملک مصر عشق گیرد

کسی کو صبر دارد در چاه روزه

 

بیا ای شمس دین و فخر تبریز

تویی سرلشکر اسپاه روزه

 

مولانا

 

 

 

 

 

 

 

 

ماه رمضان شد می و میخانه بر افتاد

عشق و طرب و باده بوقت سحر افتاد

 

افطار بمی کرد بَرم پیر خرابات

گفتم که تو را روزه به برگ و ثمر افتاد

 

با باده وضو گیر که در مذهب رندان

در حضرت حق این عملت بارور افتاد

 

                                            خمینی (ره)

 

 

هدف از روزه داری شناخت حدّ و مرز عدالت است ولاغیر

 

در دولت عشق مردم دنیا روزه نیستند ولی عملا باید

خود را روزه دار فرض کنند ولاغیر

 

روزه داران پیام آوران عشق به خدا و محبّت به انسان

و انسانیّت هستند ولاغیر

 

روزه ای که مسلمانان در ماه مبارک رمضان می گیرند ،

روزۀ کوچک و نمادین است ، روزۀ بزرگ واقعی آنست

که از نظام سرمایه داری و مالکیّت دست بکشند ولاغیر

 

روزه گرفتن یعنی دست از نفس برداشتن ، در صورتیکه

نظام سرمایه داری و مالکیّت منشا, همۀ هواهای نفسانی

است ، پس دست از نظام سرمایه داری و مالکیّت بردارید

تا در دو دنیا سعادتمند و رستگار شوید . ولاغیر

 

7- ابی بصیر می گوید:به امام صادق (ع) عزضه داشتم

فدایت شوم خروج قائم (ع) کی خواهد بود ؟ حضرت فرمود :

قائم خروج نمی کند تا آنکه در شب جمعه ، بیست و سوم

ماه رمضان در دل فضا نامش را اعلام نمایند .

عرض کردم : مضمون اعلامیه چیست ؟ حضرت فرمود :

اعلامیه بنام او و بنام پدرش صادر می شود که توجه کنید

فلانی فرزند فلانی فائم آل محمّد (عج) است سخنش را

بشنوید و فرمانش ببرید ، جانداری نمی ماند مگر آنکه

آن صیحه را می شنود و خفته را بیدار می کند  و از اطاق

به حیاط خانه بیرون می آید و دوشیزه از پس پرده اش می دود

و حضرت قائم ( ع ) چون آن صدا را بشنود خروج کند و آن صدا

آواز جبرئیل ( ع ) است .

( بحار ، ج 52 ، ص 119 ، ش 48 )

 

بباغ تازه کن آیین دین زرتشت

آتشکده یزد، تقدسی از ۱۵۰۰ سال پیش!

بباغ تازه کن آیین دین زرتشت

کنون که لاله بر افروخت آتش نمرود

 

بیا ساقی آن آتش تابناک

که زرتشت می جویدش زیر خاک

به من ده که در کیش رندان پست

چه آتش پرست و چه دنیا پرست

                                            حافظ

***

عابدان آفتاب از دلبر ما غافلند

ای ملامت گو خدا را رو مبین آنرو ببین

 حافظ ار گوشه محراب مینالد دوست

ای نصیحت گو خدا را آن خم ابرو ببین

حافظ

 چون طره تو شیفته روی تو گشتیم

هیهات که خورشید پرستیم دگر بار

 ما قبله خود روی چو خورشید تو کردی

هیهات که خورشید پرستیم دگر بار

نظامی

 

ز خورشید یک جو  چو ظاهر شود

        بروبد ز گردون ره کهکشان 

مولانا

ای موبدان زرتشتی بپا خیزید

 آذرکده های آذربایجان را بیافروزید .

ولاغیر

 

آتشکده زرتشتیان یزد | علاءالدین تراول

برخیز

عکس نوشته امام زمان (۱۹)

ای خفته بیاد یار برخیز

می آید یار غار برخیز

 

زنهار ده خلایق آمد

برخیز تو زینهار برخیز

 

جان بخش هزار عیسی آمد

ای مُرده به مرگ یار بر خیز

 

ای ساقی خوب بنده پرور

از بهر دوسه خمار برخیز

 

وی داروی صد هزار خسته

نک خستۀ بی قرار برخیز

 

ای لطف تو دستگیر رنجور

پایم بخلید خار بر خیز

 

ای حُسن تو دام جان پاکان

در ماند یکی شکار برخیز

 

خون شد دل و خون بجوش آمد

این جمله روا مدار بر خیز

 

معذورم دار اگر بگفتم

در حالت اضطرار بر خیز

 

ای نرگس مست مست خفته

وی دلبر خوش عذار بر خیز

 

زان چیز که بنده داند و تو

پُر کن قدح و بیار و برخیز

 

زان پیش که دل شکسته گردد

ای دوست شکسته وار برخیز

 

                                   مولانا

 

***

من از سخنان مهر انگیز

دل پُر دارم ز خواب بر خیز

 

ای آنکه رُخ تو همچو آتش

یک لحظه ز آتشم مپرهیز

 

شیرم ز تو جوش کرد و خون شد

ای شیر به خون من در آمیز

 

تسلیم قضا شدم از یرا

مانند قضا تو تندی و تیز

 

در خشم مکن تو چشم خود را

وآن فتنۀ خفته را مینگیز

 

خود خفته نماید نخفته است

آن نرگس پُر خمار خون ریز

 

                                     مولانا

 

 

 

 

دو راهه منزل

فرصت شمار صحبت کز این دو راهه منزل

چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن

 

لب لعل و خط مشکین چو اینش هست آنش هست

بنازم دلبر خود که حسنش آن و این دارد

 

 

دست در حلقۀ آن زلف دو تا نتوان کرد

 تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد

 

  حافظ

 

 

تکرار مکرّرات بس کن

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

هی به سرمایه داران بخش خصوص امتیاز بدهید هی آنها دزدی و اختلاس و احتکار کنند.

ای وازده تّر هات بس کن

تکرار مکرّرات بس کن

بربند زبان یاوه گوئی

بشکن قلم و دوات بس کن

ای عاشق شهرت ای دغل باز

بس کن تو خزعبلات بس کن

گفتار تو از برای دنیا است

پیگیری مُهملات بس کن

بردار تو دست از سر ما

تکرار مُکرّرات بس کن

تکرار مکرّرات بس کن

تکرار مکرّرات بس کن

خمینی (ره)

 

حاکمان نظام سرمایه داری و نئولیبرالیسم و تکنوکراتهای جمهوری اسلامی ایران همانند حاکمان امپریالیسم جنایتکار غرب( بسرکردگی آمریکا و انگلیس و اسراییل و صیهونیست بین الملل و اتحادیه اروپا ) دزد و اختلاس گر و مُحتکر هستند . 

ولاغیر 

 

او خواهد آمد

جهانی شدن اسلام با ظهور موعود | گروه اینترنتی رهروان ولایت

 ***‌ ای ملتّهای دنیا ***

آیا ( حکم ) بازی کرده اید ؟؟؟...

شما از خلقّت آدم ابوالبشر و حوّا

که بعلت خوردن میوه ممنوعه بهشت

(که همان مال و دارایی و ثروت و همسران و فرزندان بیشمار است )

از بهشت رانده شده اید ،تا کنون

(‌خشت )

که همان مادّیات و مال ثروت دنیای فانی

است را حکم کرده اید !!!

 در این عصر دوران ما آمده ایم تا

( دل )

که همان عشق به همنوع است را حکم کنیم 

یا مرگ همگانی سرخ و سفید را پذیرا باشید 

یا حکم ( دل ) را 

ولاغیر 

 

رهش به سرو سهی قامت بلند مباد

انتظار چه زمانی به پایان می‌رسد و ظهور حضرت مهدی موعود (عج) رخ ...

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

وجود نازکت آزرده گزند مباد

سلامت همه آفاق در سلامت توست

به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد

جمال صورت و معنی ز امن صحت توست

که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد

در این چمن چو درآید خزان به یغمایی

رهش به سرو سهی قامت بلند مباد

در آن بساط که حسن تو جلوه آغازد

مجال طعنه بدبین و بدپسند مباد

هر آن که روی چو ماهت به چشم بد بیند

بر آتش تو به جز جان او سپند مباد

شفا ز گفته شکرفشان حافظ جوی

که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد

 
حافظ

 

***

 

طوبی زقامت تو نیارد که دم زند

زین قصه بگذرم که سخن می شود بلند

درین چمن چو درآید خزان یغمایی

رهش بسرو سهی قامت بلند مباد

قامتش را سرو گفتم سر کشید از من بخشم

دوستان ، از راست می رنجد نگارم چون کنم

قدت گفتم که شمشاد است بسی خجلت ببار آورد

که این نسبت چرا کردیم و این بهتان چرا گفتیم

 

                                          حافظ

بیا آمادۀ جنگِ و بلایم

میلاد منجی عالم بشریت مبارک




بیا کز تو گریزان من نی ام

بیا از تو هراسان من نی ام

 

بیا آمادۀ جنگ و بلایم

بیا تا برکشم تیغ از نیامم

 

بیا تا خون بریزم زیر پایت

بیا دیگر ندارم هیچ طاقت

 

بیا تا جان فشانم از برایت

بیا تا سر کشم جام شهادت

 

بیا در بیابان بلا آبی نیست

بیا در این جهان عدلی نیست

 

بیا گر تو را یار وفاداری نیست

بیا عاشق رویت جز من کسی نیست

 

بیا تا زنده ایم عاشق باشیم

بیا ظالم بر اندازیم عادل باشیم

 

بیا آباد سازیم چمن را سبز باشیم

بیا رونق دهیم باغ را باغبان باشیم

 

بیا گرت رنجی رسد رنجور نباشیم

بیا گویی زنیم حیران نباشیم

 

بیا گلگون باشیم زرد گون نباشیم

بیا جامی زنیم هوشیار نباشیم

 

                        کیانوش

آخر زمان

مـــحــــبّانــــ»مهــدی عج | یاران

خواهم شدن بکوی مغان آستین فشان

زین فتنه ها که دامن آخر زمان گرفت

 

می خور که هر که کار آخر جهان بدید

از غم سبک بر آمد و رطل گران گرفت

 

از آن زمان که فتنۀ چشمت به من رسید

ایمن ز شرّ فتنۀ آخر زمان شدم

 

                                         حافظ

 

ای عاشقان ای عاشقان ! من پیر را بُرنا کنم

ای تشنگان ای تشنگان من قطره را دریا کنم

 

ای طالبان ! ای طالبان ! کحال ملک حکمتم

من کور مادر زاد را در یک نظر بینا کنم

 

گر ابکمی آید برم در وی دمی چون بنگرم

چون طوطی شکر شکن شیرین و خوش گویا کنم

 

گر نفس بد کند گوشش بمالم در نفس

ور عقل درد سر دهد حالی ورا رسوا کنم

 

من رند کوی حیرتم سرمست جام وحدتم

زان در خرابات آمدم تا میکده یغما کنم

 

پروانۀ شمعش منم جمعیّت جمعش منم

من بلبلم در گلستان از عشق گل غوغا کنم

 

آمد ندا از لامکان کای سیّد آخر زمان

پنهان شو از هر دو جهان تا بر تو خود پیدا کنم

 

                                                  نعمت الله

 

 

بی نشانی را نشانی یافتیم

گنج پنهانی عیانش یافتیم

 

صورت و معنی عالم دیده ایم

آن معانی را بیانش یافتیم

 

آنکه عقل از دیدنش محروم ماند

عاشقانه ناگهانش یافتیم

 

دیده ایم آئینۀ گیتی نما

آشکارا و نهانش یافتیم

 

دلبر سر مست در کوی مغان

در میان عاشقانش یافتیم

 

هر چه آید در نظر ای نور چشم

جسم او دیدیم و جانش یافتیم

 

مظهر ذات و صفات کبریا

سیّد آخر زمانش یافتیم

 

                                    نعمت الله

 

 

زین قران ایمن شوی گر دست در قرآن زنی

مهد قرآن جوی کامد مهدی آخر زمان

 

هرچه نز قرآن طرازش بر گشای از آستین

هرچه نز ایمان بساطش در نورد از آستان

 

چون درین موکب عماری دار قال الله شدی

مرکب اندر سایۀ قال رسول الله ران

 

شرع چون خدمتگری پیش تو می بندد کمر

رایگانی بنده ای را بنده ای شو رایگان

 

موجگاه محنت است این گر بصر داری مخسب

خفتن اندر موجگه دانی کرا دارد زیان

 

چون در این کشتی نشستی روز و شب بر پا باش

گز سرپای ایستادن بر سر آمد بادبان

 

آدمی رویی ولی دیو و ملک ممزوج توست

صورتی فردا شوی کامروز از و داری نشان

 

فرقها باشد میان آدمی و آدمی

کز یکی آهن نعل سازند از دگر آهن سنان

 

                                             نظامی

 

کز دم صبح مدد یابی و انفاس نسیم

ویژه برنامه «گل نرگس» نیمه شعبان به روی آنتن می‌رود

فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم

که حرام است می آن جا که نه یار است ندیم

چاک خواهم زدن این دلق ریایی چه کنم

روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم

تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من

سال‌ها شد که منم بر در میخانه مقیم

مگرش خدمت دیرین من از یاد برفت

ای نسیم سحری یاد دهش عهد قدیم

بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذری

سر برآرد ز گلم رقص کنان عظم رمیم

دلبر از ما به صد امید ستد اول دل

ظاهرا عهد فرامش نکند خلق کریم

غنچه گو تنگ دل از کار فروبسته مباش

کز دم صبح مدد یابی و انفاس نسیم

فکر بهبود خود ای دل ز دری دیگر کن

درد عاشق نشود به به مداوای حکیم

گوهر معرفت آموز که با خود ببری

که نصیب دگران است نصاب زر و سیم

دام سخت است مگر یار شود لطف خدا

ور نه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم

حافظ ار سیم و زرت نیست چه شد شاکر باش

چه به از دولت لطف سخن و طبع سلیم

حافظ

دُرّ یتیم

تصاویر بسیار زیبا از گل نرگس - سیدرضا بازیار



ما دُرّ یتیم را به دست آوردیم

دریای محیط پر گهر یافته ایم

 

جوهر آب است و گوهرش دُرّ یتیم

دریاب بیان ما که سرّی است عظیم

 

آن دُرّ یتیمی که همه می جویند

در بحر در آ و عین ما می جویش

 

دل بحر محیط است در او دُرّ یتیم

دُرّ صدفی چنین که خواهی دل تست

 

حافظ

 

***

 

 

در بحر درآ و عین ما از ما جو

آن دُرّ یتیم را در این دریا جو

 

در بحر در آ دُرّ یتیم از ما جو

آن دُرّ یتیم از چنین دریا جو

 

گوئی که ز بحر نور"سلطانی" و "صدر"

این دُرّ یتیم پاک بر خاسته است

                          خمینی (ره)

 

***

 

 امروز همه ی مردم دنیا یتیم می شوند

تا یتیمان غُصّه نخورند

ولاغیر 

درخت ممنوعه بهشت

وقت آمد که بشنوید اسرار

 

می گشاید خدا شما را گوش

 

 

وقت آمد که سبز پوشان نیز

 

در رسند از رواق ارزق پوش

 

                        

                        مولانا

 

 

عاقبت خاک شود حسن جمال من و تو

خوب و بد میگذرد وای به حال من و تو

 

قرعه امروز به نام من و فردا دگری

میخورد تیر اجل بر پرو بال من وتو

 

مال دنیا نشود سدّ ره مرگ کسی

گیرم که کل جهان باشد از آن من و تو

 

 

http://mz14.blogfa.com/

می بینمت ای نگار در خُلد

بر شاخ درخت انار خندان

سنایی

صد دانه باقوت دسته به دسته

با نظم و ترتیب یکجا نشسته

هر دانه ای هست خوش رنگ و رخشان

قلب سفیدی در سینۀ آن

یاقوت ها را پیچیده باهم

در پوششی نرم پروردگارم

سرخ است و زیبا نامش انار است

هم ترش و شیرین هم اَبدار است

 

خداوند متعال در (سورۀ التغابن آیۀ 14 و  15) می فرمایند:

الا ای اهل ایمان (بدانید که) زنان و فرزندان شماهم برخی دشمن شما هستند

از آنان حذر کنید(و دل از محبتشان بر کنید) و اگر از آنان عفو و چشم پوشی کنید

خدا هم ( در حق شما) بسیارآمرزنده و مهربان است. (آیۀ 14)

 

بحقیقت اموال و فرزندان شما اسباب فتنه و امتحان شما هستند

و (بدانید که) نزد خدا اجر عظیم خواهدبود(آیۀ 15)

 

(سورۀ اعراف  آیۀ 28)

محققا بدانید که شما را اموال وفرزندان (در دنیا) فتنه و ابتلایی بیش نیست

و در حقیقت اجر عظیم نزد خداست و سعادت واقعی در آخرت است.

 

(سورۀ توبه آیۀ  55)

مبادا تو از کثرت اموال و اولاد ایشان به شگفت آیی(که آن چیزی نیست)

خدا می خواهد آنها را به همان مال و فرزند در زندگانی دنیا به عذاب افکند

و ساعت مرگ نیز جان آنها را بگیرد در حالتی که از فرط علاقه و محبّت دنیا

کافران جان سپارند.

 

(سورۀ توبه آیۀ  64)

منافقان از آن روزی بترسند که خدا سوره ای بفرستد

که آنچه درون (ناپاک) آنهاست برآنها آشکار سازد.

ای رسول بگو اکنون تمسخر کنید (که روز کیفر و رسوایی میرسد)

و خدا از آنچه میترسید بسر شما خواهد آورد.

 

(سورۀ توبه آیۀ 85)

ای رسول از بسیاری اموال و اولاد آن منافقان تعجّب مکن

که خدا خواهد به آن مال و اموال آنها را در دنیا معذّب گرداند

و جانشان رابه حالت کفر بستاند.

 

(سورۀ توبه آیۀ  89 )

هرگاه سوره ای نازل شد که امر به ایمان به خدا وجهاد با رسول

در راه دین خدا کرد، ثروتمندان آن منافقان از تو تقاضای معافی ازجهاد

کرده گفتند ما را از معاف شدگان محسوب دار.

 

(سورۀ هود آیۀ  46)

خدا به نوح خطاب کرد که فرزند تو هرگز با تو اهلیّت ندارد

او را عملی ناشایسته است پس تو از من تقاضای امری که

هیچ از حال آن آگه نیستی مکن (و شفاعت نا اهلان رها کن)

من ترا پند می دهم نصیحت بشنو و از مردم جاهل مباش.

 

باید که ز داغم خبری داشته باشد

هر مرد که با خود جگری داشته باشد

حالم چو دلیری ست که از بخت بد خویش

در لشکر دشمن پسری داشته باشد

سخت است پیمبر شده باشی و ببینی

فرزند تو دین دگری داشته باشد

آویخته از گردن من شاه کلیدی

این کاخ کهن بی که دری داشته باشد

سر در گمی ام داد گره در گره اندوه

خوش بخت کلافی که سری داشته باشد

حسین جنتّی

 

(سورۀ نحل آیۀ 71)

خدا رزق بعضی از شما را بر بعضی دیگر فزونی داده

آنکه رزقش افزون شده است به زیر دستان و غلامان

زیاده را نمی دهد تا با او مساوی شود .

آیا نعمت ایمان به خدا را باید انکار کنند؟

 

(429) عبدالله بن مسعود می گوید که پیامبر خدا (ص) فرمودند

مهدی زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد همچنانکه پر از ظلم وجور

شده باشد- و اموال را بطور مساوی تقسیم خواهد کرد-

و خداوند در قلوب این امت غنی و احساس بی نیازی، قرار خواهد داد

(عقدالدرر، ص 169)کتاب جهان در آینده یا علائم ظهور حضرت مهدی (ع) ،

ص264تالیف سیّد محمّد حسن موسوی کاشانی

 

(سورۀ اسرا, آیۀ 18)

هرکس به سعی و کوشش خود متاع عاجل را طالب است

متاع دنیا را به او میدهیم به هر که بخواهیم و هر چه مشیّت

ازلی ما باشد. سپس در عالم آخرت دوزخ را نصیب او میکنیم

که با نکوهش و مردودی به جهنّم در آیند.

 

(سورۀ اسرا, آیۀ  64)

برو و با جملۀ لشکر سواره و پیاده ات بر آنها احاطه کن

ودر اموال و اولاد با ایشان شریک شو و به وعده های دروغ

آنها را بفریب و مغرور ساز آری وعدۀ شیطان جز غرور فریب نخواهد بود.

 

(سورۀ کهف آیۀ 64 )

مال و فرزندان زیب و زینت حیات دنیاست و لیکن اعمال صالح

که تا قیامت باقی است نزد پروردگار بسی بهتر و عاقبت آن نیکوتر است.

 

(سورۀ طه آیۀ 131)

ای رسول ما هرگز به متاع ناچیزی که به قومی در جلوۀ

حیات دنیای فانی برای امتحان داده ایم چشم آرزو مگشا

و رزق خدای تو بسیار بهتر و پاینده تر است.

 

(سورۀ مومنون آیۀ 55)

آیا مردم کافر می پندارند که ما آنها را مدد به مال و فرزندان میکنیم؟

 

(سورۀ مومنون آیۀ 56 )

برای آنکه میخواهیم در حق ایشان مساعدت و تعجیل به خیرات دنیا کنیم؟

بلکه برای امتحان است آنها نمی فهمند.

 

( سورۀ قصص آیۀ 60)

و آنچه از نعمتهای عالم به شما داده شده است

متاع و زیوربی قدر زندگانی دنیاست

و (امّا) آنچه بنزد خداست برای شمابهتر و باقی تر است

اگر فهم و عقل کار بندید.

 

(سورۀ کهف آیۀ 7)

آنچه در زمین جلوه گر است زینت و آرایش زمین قرار دادیم

تا مردم را به آن امتحان کنیم که کدامیک در طاعت خدا عملشان

نیکوتر خواهد بود.

 

(سورۀ کهف آیۀ 104)

زیانکارترین مردم آنها هستند که عمرشان را

در راه حیات دنیای فانی تباه کردند و به خیال باطل

پنداشتند نیکوکاری میکنند.

 

(سوره کهف آیۀ 105)

همین دنیا طلبانند که به آیات خدای خود کافر شدند

و روزملاقات خدا را انکار کردند لذا اعمالشان همه تباه گشته

روز قیامت آنها را هیچ وزن و ارزشی نخواهیم داد.

 

(سورۀ احزاب آیۀ های 72 و 73)

ما بر آسمانها و زمین و کوههای عالم عرض امانت کردیم

همه از تحمّل آن امتناع ورزیده اندیشه کردند تا انسان بپذیرفت

و انسان هم (دز مقام آزمایش و ادا, امتحان) بسیار ستمکار و نادان بود

( که اکثر براه جهل و عصیان شتافت) این عرض امانت برای این بود

که خدا امروز مرد و زن منافق و مرد و زن مشرک همه را به قهر و عذاب گرفتار کند

و از زن و مرد مومن (به رحمت) در گذرد که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

 

( سورۀ سبا آیۀ 37)

و هرگز اولاد و اموال شما چیزی که شما را به درگاه خدا مقرّب گرداند نیست

مگر آنکه با ایمان و عمل صالح کسی مقرّب شود و آنان هستند که

پاداش اعمال صالحشان مضاعف و افزون است و در غرفه های بهشت ابدی

ایمن و آسوده خاطرند.

 

( سورۀ الشوری آیۀ 20)

هر کس حاصل مزرعۀ آخرت را بخواهد ما بر تخمی که کاشته میافزائیم

و هر که تنها حاصل کشت دنیا را بخواهد او را هم از آن نصیب میدهیم

ولی در آخرت نصیبی نخواهد یافت .

 

(سورۀ الشوری آیۀ 27)

و اگر خدا روزی بندگان را وسیع و فروان کند در روی زمین ظلم وطغیان بسیار کنند

و لکن روزی خلق را به اندازه ایکه بخواهد نازل گرداند که خدا به احوال بندگانش بصیر و آگاه است .

 

( سورۀ الشوری آیۀ 36)

باز چیزی که از نعمتهای دنیا نصیب شما گردید متاع (فانی) زندگی دنیاست

و آنچه نزد خداست بسیار بهتر و باقی تر است امّا آن مخصوص است به آنان که

به خدا ایمان آورده اند و در امورشان به پروردگار توکّل می کنند.

 

( سورۀ الزخرف آیۀ 32)

آیا آنها باید فضل و رحمت خدای ترا تقسیم کنند؟

در صورتی که ما خود معاش و روزی آنها را در حیات دنیا تقسیم کرده ایم

و بعضی را بر بعضی (به علم و معرفت)برتری دادیم تا بعضی دیگر را مسخّر کنند

و رحمت خدا از آنچه میکنند بهتر است.

 

( سورۀ الحدید آیۀ 20)

بدانید که زندگانی دنیا به حقیقت بازیچه ای است طفلانه و لهو و عیّاشی

و تفاخر و خودستایی با یکدیگر و حرص افزودن مال و فرزندان ، این حقیقت

کار دنیاست و در مَثَل مانند بارانی است که به موقع ببارد و گیاهی در پی

آن بروید که برزگر را به شگفت آورد و سپس بنگری که زود خشک شود و

بپوسد و در عالم آخرت (دنیا طلبان ) را عذاب سخت جهنّم ( و مومنان را)

آمرزش و خشنودی نصیب است و باری بدانید که دنیا جز متاع فریب و غرور

چیزی نیست.

 

(سورۀ الممتحنه آیۀ 3)

هرگز روز قیامت خویشان و فرزندان شما برای شما سودی ندارند

که در آنروز میان شما بکلّی جدائی افکنند و خدا به هر چه کنید

آگاه است.

 

( سورۀ المنافقون آیۀ 9)

الا ای اهل ایمان مبادا هرگز مال و فرزندانتان شما را از یاد خدا

غافل سازند و کسانی که به امور دنیا از یاد خدا غافل شوند

آنها به حقیقت زیانکاران عالمند.

 

( سورۀ القلم آیه های 8 الی 14)

پس تو هرگز از مردم کافری که خدا را تکذیب می کنند پیروی مکن

کافران بسیار مایلند که تو با آنها مدارا کنی تا آنها هم به نفاق با تو

مدارا کنند و تو هرگز اطاعت مکن احدی از منافقان دون را که دائم

سوگند می خورند و دائم عیبجویی می کنند و خلق را هرچه بتوانند

از خیر و سعادت باز میدارند و به ظلم و بدکاری میکوشند با این همه

باز متکبّرند و خشن، با آنکه حرامزاده و بی اصل و نسبند برای اینکه

مال و فرزندان بسیار دارند.

 

( سورۀ الصف آیۀ 2)

الا ای کسانی که ایمان آورده اید چرا چیزی به زبان میگوئید که

در مقام عمل خلاف آن می کنید.

 

( سورۀ الصف آیۀ 3)

این عمل که سخن بگوئید و خلاف آن کنید بسیار سخت خدا را

به خشم و غضب می آورد.

 

من هماندم که وضو ساختم ازچشمۀ عشق

چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست

 

زلف هزار دل بیکی تار مو ببست

راه هزار چاره گر از چهار سو ببست

 

                                         حافظ

 

***

 

 

گیرم ز غمت جان و خرد پیر کنم

 خود را ز هوس ناوک تقدیر کنم

 بر هر دو جهان چهار تکبیر کنم

 شایستهٔ تو نیم، چه تدبیر کنم

 

 سنایی

 

بگو ای پیامبر ما : ما آمده ایم چهار چیز را از مردم دنیا بگیریم

که عبارتند از :

1 - همسران و فرزندان شما

2- مال و دارایی شما

3- نام و نشان شما

4- غم و غصّۀ دنیا را

ولاغیر

 

 ***

خسروا گوی فلک در خم چوگان توشد
ساحت کون ومکان عرصه میدان تو باد
زلف خاتون ظفر شیفته پرچم توست
دیده فتح ابد عاشق جولان تو باد
ای که انشاء عطارد صفت شوکت توست
عقل کل چاکر طغراکش دیوان تو باد
طیره جلوه طوبی قد چون سرو تو شد
غیرت خلد برین ساحت ایوان تو باد
نه به تنها حیوانات و نباتات و جماد
هر چه در عالم امر است به فرمان تو باد

حافظ

 

 

 

 

 

 

عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی

چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو

ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی

زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت

صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی

سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل

شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی

در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست

ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست

رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی‌غمی

آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست

عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی

خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم

کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی

گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق

کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی

حافظ

 

در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی

Image result for تصاویر گل نرگس با کیفیت

ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی

تا راهرو نباشی کی راهبر شوی

در مکتب حقایق پیش ادیب عشق

هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی

دست از مس وجود چو مردان ره بشوی

تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی

خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد

آن گه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی

گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد

بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی

یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر

کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی

از پای تا سرت همه نور خدا شود

در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی

وجه خدا اگر شودت منظر نظر

زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی

بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود

در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی

گر در سرت هوای وصال است حافظا

باید که خاک درگه اهل هنر شوی


حافظ

 

ادامه نوشته

ز همصحبت بد جدایی جدایی

Image result for تصاویر گل نرگس

سلامی چو بوی خوش آشنایی

بدان مردم دیده روشنایی

درودی چو نور دل پارسایان

بدان شمع خلوتگه پارسایی

نمی‌بینم از همدمان هیچ بر جای

دلم خون شد از غصه ساقی کجایی

ز کوی مغان رخ مگردان که آن جا

فروشند مفتاح مشکل گشایی

عروس جهان گر چه در حد حسن است

ز حد می‌برد شیوه بی‌وفایی

دل خسته من گرش همتی هست

نخواهد ز سنگین دلان مومیایی

می صوفی افکن کجا می‌فروشند

که در تابم از دست زهد ریایی

رفیقان چنان عهد صحبت شکستند

که گویی نبوده‌ست خود آشنایی

مرا گر تو بگذاری ای نفس طامع

بسی پادشایی کنم در گدایی

بیاموزمت کیمیای سعادت

ز همصحبت بد جدایی جدایی

مکن حافظ از جور دوران شکایت

چه دانی تو ای بنده کار خدایی

حافظ

***

کشور هایی که به تبعیت از آمریکای جنایتکار

ملت ایران را تحت تحریم قرار داده اند ،

سفارتخانه هایشان در ایران تعطیل باید گردد .

ولاغیر

 

که ساقیان کمان ابرویت زنند به تیر

Image result for تصویر شمشیر مهدی

نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر

هر آنچه ناصح مشفق بگویدت بپذیر

ز وصل روی جوانان تمتعی بردار

که در کمینگه عمر است مکر عالم پیر

نعیم هر دو جهان پیش عاشقان به جوی

که این متاع قلیل است و آن عطای کثیر

معاشری خوش و رودی بساز می‌خواهم

که درد خویش بگویم به ناله بم و زیر

بر آن سرم که ننوشم می و گنه نکنم

اگر موافق تدبیر من شود تقدیر

چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند

گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر

چو لاله در قدحم ریز ساقیا می و مشک

که نقش خال نگارم نمی‌رود ز ضمیر

بیار ساغر در خوشاب ای ساقی

حسود گو کرم آصفی ببین و بمیر

به عزم توبه نهادم قدح ز کف صد بار

ولی کرشمه ساقی نمی‌کند تقصیر

می دوساله و محبوب چارده ساله

همین بس است مرا صحبت صغیر و کبیر

دل رمیده ما را که پیش می‌گیرد

خبر دهید به مجنون خسته از زنجیر

حدیث توبه در این بزمگه مگو حافظ

که ساقیان کمان ابرویت زنند به تیر


حافظ

 
  BLOGFA.COM